میهمانان علی (ع)
مردی با پسرش، به عنوان میهمان، بر علی - عليه السلام - وارد شدند. علی(ع) با اكرام و احترام بسيار آنها را در صدر مجلس نشانيد و خودش روبروی آنها نشست. موقع صرف غذا رسيد. غذا آوردند و صرف شد. بعد از غذا، قنبر غلام معروف علی(ع)، حوله ای و طشتی و ابريقی برای شستن دست آورد. علی (ع) آنها را از دست قنبر گرفت و جلو رفت تا دست میهمان را بشويد. میهمان خود را عقب كشيد و گفت: مگر چنين چيزی ممكن است كه من دست هايم را بگيرم و شما بشویيد.علی(ع) فرمود: برادر تو، از سر تو است، از تو جدا نيست، می خواهد عهده دارخدمت تو بشود، در عوض خداوند به او پاداش خواهد داد، چرا می خواهی مانع كارثوابی بشوی؟
برچسب: یکی,داستان,های,زندگی,امام,علی,کتاب,داستان,راستان,
نویسنده: کارن حسینیان
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 0:26